از آیت اللهی که جنازه خود را دخیل بست

تاریخ انتشار : ۶ مهر ۱۳۹۳ | تعداد بازدید : 1,542 بازدید

حجت‌الاسلام سیدمحمود مرعشی، فرزند آیت‌الله مرعشی نجفی اظهار داشت: به دلیل ارادات به اباعبدالله الحسین(ع) بود که در وصیت نامه خود سفارش کرده بودند که، جنازه مرا رو به روی مرقد مطهر بی بی فاطمه معصومه سلام‌الله علیها قرار داده و در این حال یک سر عمامه‌ام را ضریح و سر دیگر را به تابوت بسته، به عنوان دخیل و در این هنگام مصیبت وداع مولای من حسین مظلوم با اهل بیت طاهرینش را بخوانند.

وی گفت: در ادامه وصیت نامه‌شان نیز آمده است که، سفارش می‌کنم که جنازه مرا در حسینیه‌ای که برای عزای جدم تاسیس کرده‌ام قرار داده و همین عمل بستن عمامه را را تکرار کنند. بدین ترتیب که یک سر آن را به منبر سید الشهداء (ع) و سر دیگر با به تابوت بسته و همان گونه مصیبت وداع را بخوانند.

مرعشی بیان داشت: پدر در وصیت نامه خود خواستند تا دستمالی را که با آن اشک‌هایشان برای اباعبدالله الحسین(ع) را پاک کرده بودند و سجاده‌شان که بر روی آن ۷۰ سال نماز شب می‌خواندند و پیراهن سیاه‌شان برای عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) را همراه ایشان دفن کنند.

مرد مستی که با روضه اباعبدلله(ع) توبه می کند

وی بیان داشت: یک بار پدر برای خواندن خطبه عقدی به مراسمی رفته بودند که مراسم کمی خارج از شهر بوده و کمی نیز طول می‌کشد موقع بازگشت به پدر می‌گویند اجازه بدهید شما را برسانیم پدر قبول نمی‌کنند و به تنهایی بازمی‌گردند که در کوچه‌ای متوجه می‌شوند که یک فرد مست به سمت ایشان می‌آید.

وی اضافه کرد: پدر آرام جلو می رود و آن فرد مست جلوی پدر را می‌گیرد و به پدر می‌گوید که سید باید برایم روضه بخوانی آقا می‌گوید اینجا که نمی‌توان روضه خواند. فرد خم می‌شود و می‌گوید بیا پشت من بنشین و روضه بخوان و گرنه با تیغم تو را می‌کشم. پدر بر روی مرد می‌نشیند و شروع می‌کند به خواندن روضه امام حسین(ع).

فرزند آیت‌الله مرعشی نجفی گفت: همان طور که او روضه می‌خواند آن مرد مست نیز گریه می‌کند به طوری که پشتشش از شدت گریه می‌لرزد بعد که روضه تمام می‌شود با اصرار پدر را تا دم خانه می‌رساند. بعد از دو هفته یک روز پدر در محراب بوده‌اند که آن فرد به نزد آقا می‌آید و می‌گوید آقا من توبه کرده‌ام از من درگذر. آقا به او می‌گویند باید توبه‌ات حقیقی باشد چون حق‌الناس نیست خداوند نیز از تو می‌گذرد.

وی تأکید کرد: بعد از آن این مرد همیشه در صف اول نماز جماعت بود و وقتی هم که فوت کرد آن چنان اعتباری داشت که جمعیت کثیری برای عزاداری در مراسم تدفینش حاضر شدند.

امام زمان(عج) آیت‌الله مرعشی نجفی را  از خود می دانستند

حجت‌الاسلام مرعشی نجفی اظهار داشت: یک بار آقای بهجت به من فرمودند که یک فردی در پشت پرده به نزد امام زمان(عج) می‌پرسند و به ایشان متوسل می‌شوند تا نظرشان را درباره چند نفر از جمله آقای مرعشی نجفی بدانند این فرد تنها صدای آقا را می شنیده و وقتی درباره آقای مرعشی نجفی از امام زمان(عج) می‌پرسند آقا می‌فرمایند ایشان از خود ما هستند، بار دیگر آن فرد از آقا می‌پرسد و امام زمان بار دیگر جواب می‌دهند ایشان از خود ما هستند.

فرزند آیت‌الله مر

عشی نجفی در پایان خاطرنشان کرد: پس از بیان این ماجرا آقای بهجت به من گفتند هنیئا بر شما که چنین پدری داشتید، بعدها فهمیدیم آن فردی که اقای بهجت می فرمودند که نزد امام زمان رسیده است خود ایشان بوده‌اند.

گل بخر و به نزد همسرت برو

این فرزند آیت‌الله مرعشی نجفی گفت: به یاد دارم روزی سرهنگی به نزد پدر آمد و خواست تا با ایشان تنها صحبت کند، پدر از من خواستند که بیرون بروم، بعد مدتی دیدم که آن سرهنگ با چشمانی پر از اشک از اتاق بیرون آمد و رفت. پدر از دیدار آن روز هیچ چیز نگفتند، بعد از فوت ایشان در مراسم مردی جلو آمد و به من گفت مرا می‌شناسی گفتم نه. گفت من همان سرهنگی هستم که فلان روز به دیدار پدرت آمدم.

وی ادامه داد: وی از من پرسید که پدرت جریان مرا به شما گفتند؟ گفتم نه و بعد خودش برایم جریان آن روز را تعریف کرد و گفت من به همسرم و همکارم شک داشتم برای همین یک شب قصد کردم تا فرزندانم و همسرم را بکشم و بعد هم به سراغ همکارم بروم و او را بکشم.آن شب پشیمان شدم اما تصمیم داشتم که این کار را انجام دهم اما گفتم قبل از آن به نزد آیت‌الله مرعشی نجفی بیایم و موضوع را با ایشان در میان بگذارم، به نزد ایشان آمدم و موضوع را به آقا گفتم، آقا گفتند دچار وسوسه شده‌اید و این از وسوسه‌های شیطان است، گل و شیرینی بگیرید و به نزد همسر خود بروید.

وی بیان داشت: آن سرهنگ می‌گفت بعد از صحبت‌های آقا من همان کار را کردم و با گل و شیرینی به خانه رفتم و در خانه نیز با استقبال روبه رو شدم و بعد من و همسرم هر دو شروع کردیم به گریه کردن و من متوجه شدم که دچار وسوسه شده بودم و حالا نیز زندگی‌ام را مدیون آیت‌الله مرعشی نجفی هستم.

فارس

نظر شما


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.