ستاره های سحر

تاریخ انتشار : ۶ مهر ۱۳۹۳ | تعداد بازدید : 1,409 بازدید

شب است و خیمه نشینان ستاره سحرند

به دل نوازی خورشید و ماه می نگرند

 

ببین ز دیدن یوسف چگونه سرمست اند

که از بریدن انگشت خویش بی خبرند

 

چه نوجوان غیوری! که این کهن سالان

به عشق بازی او با حسین رشک برند

گرفته اند به کف،‌نقد جان، مگر یک پلک

زجام چشم تو((احلی من العسل)) بخرند

 

چو با خداست دل ما، بگو سر مارا

به هرکجا که خدا خواست ، نیزه ها ببرند

 

اگر که سینه ی ما شرحه شرحه شد غم نیست

شکفته می شود آن گل که جامه اش بدرند

حاج سعید حدادیان

نظر شما


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.